تبلیغات
سامان سلیمانی ، کارشناس ارشد مدیریت اجرایی ، گروه مشاورین اجرایی کسب و کار - مطالب بازاریابی
منوی اصلی
سامان سلیمانی ، کارشناس ارشد مدیریت اجرایی ، گروه مشاورین اجرایی کسب و کار
دانستن کافی نیست باید اقدام کرد ..
  • سامان سلیمانی سه شنبه 27 آذر 1397 10:20 ق.ظ نظرات ()

    مهارت‌های غیرکلامی (زبان بدن) فروشنده و مشتری
    به جرات می‌توان گفت اکثر فروشنده‌ها نمی‌دانند که مشتریان براساس رفتارهای غیرکلامی (زبان بدن) آنان، قضاوت و تصمیم‌گیری می‌کنند و نه براساس آن‌چه فروشنده بر زبان می‌آورد؛ یعنی لحن و شکل سخن گفتن فروشنده، تن صدا، ژست بدن، فرم ایستادن و نشستن، برقراری تماس چشمی، خیره شدن، حرکات پلک چشم و مواردی از این دست در تصمیم‌گیری مشتری برای خرید، نقش موثری ایجاد می‌کند.

    زبان بدن فروشنده
    نگارنده اعتقاد دارد یک بازاریاب و فروشنده حرفه‌ای، باید در درک زبان بدن (Body Language) و رفتار مشتری تبحر داشته باشد؛ چرا که تاثیر مهارت‌های غیرکلامی (زبان بدن) پنج برابر بیشتر از مهارت‌های کلامی است.
    فروشندگان بدون آگاهی از مهارت‌های غیرکلامی نمی‌توانند یک ارتباط اثربخش با مشتریان برقرار کنند، ولی متاسفانه اکثر فروشندگان با مهارت‌های غیرکلامی آشنا نیستند یا آن را جدی نمی‌گیرند. آگاهی از مهارت‌های غیرکلامی، نقش مهم و موثری در برقراری یک ارتباط اثربخش دارد.
    فروشنده‌ای که در هنر تشخیص زبان بدن مهارت پیدا کند، بدون شک جزو فروشندگان سطح یک قرار می‌گیرد. با یادگیری مهارت‌های غیرکلامی، با مشتریان خود بسیار موثرتر ارتباط برقرار خواهید کرد.
    بازاریاب‌ها و فروشنده‌ها باید بتوانند قضاوت صحیح و درستی از زبان غیرکلامی مشتریان خود داشته باشند. پس از یادگیری مهارت‌های غیرکلامی، متوجه خواهید شد که تنها بر صحبت‌های مشتری نباید تکیه کرد و براساس آن نتیجه گرفت. مشتری نیز همین‌گونه است و صحبت‌های فروشنده را با حرکات بدن او مطابقت می‌دهد.

    توجیه فروشندگان
    فروشندگانی که با مهارت‌های زبان بدن آشنا هستند و در دوره‌های یادگیری مهارت‌های غیرکلامی شرکت می‌کنند، به این توانایی دست می‌یابند که حتی با شنیدن تن صدای یک فرد از طریق تلفن، زبان بدن او را پیش‌بینی کنند.
    فروشنده‌هایی که در مقابل مشتری با حالت دست به سینه ژست می‌گیرند و به نظر خود، ژست یک انسان مودب گرفته‌اند، به طور ناخودآگاه احساس ترس یا حالت مقاومت خود را در ذهن مشتری حک می‌کنند؛ هرچند که اکثر فروشنده‌ها از این نوع رفتار اطلاع‌ چندانی ندارند و برای همین است که اکثر آن‌ها در برخی فروش‌های خود ناموفق هستند و هرگز نخواسته‌اند علت عدم موفقیت خود را در یک فروش از زاویه دیگری بررسی کنند. اکثر آن‌ها خرید نکردن مشتری را براساس پیش‌فرض‌های ذهنی خود توجیه می‌کنند.
    برای بسیاری از ما اتفاق افتاده است که با خود این جملات را می‌گوییم: حدس می‌زنم که فروشنده دروغ می‌گوید یا احساس می‌کنم آن‌چه فروشنده در مورد ویژگی‌های کارش یا محصولات بیان می‌کند واقعیت ندارد. این گونه برداشت‌های مشتری زمانی اتفاق می‌افتد که زبان بدن فروشنده و گفتارش با هم مطابقت ندارند.
    فروشندگان هوشمند باید قادر باشند تضادهای بین گفتار و زبان بدن مشتری را تشخیص دهند. به طور مثال زمانی که مشتری از ارتباط با شما امتناع می‌کند یا حاضر به معامله با شما نیست ولی دست‌هایش باز است و کف دست‌های خود را نشان می‌دهد، باید نتیجه بگیرید که وی مشتری بالقوه‌ای است که حالت تهاجمی ندارد و با چندین بار ارتباط با وی می‌توانید او را به مشتری بالفعل تبدیل کنید.

    بازار پرازدحام و پیچیده امروزی
    برای انجام یک فروش خوب، ممکن است کالای شما قیمت مناسب، کیفیت عالی، زمان تحویل سریع، خدمات پس از فروش، شرایط مناسب پرداخت و بسیاری از فاکتورهای مهم و تاثیرگذار در فروش را داشته باشد. حتی فروشنده دقیقا بتواند تیپ شخصیتی مشتریان را به خوبی تشخیص دهد. چه بسا فروشنده در رعایت اصول مشتری‌مداری نیز تا سر حد وسواس اعتقاد داشته باشد و احترام قائل شود، به گونه‌ای حتی معتقد باشد در دنیای تجارت امروزی، مشتری صاحب کسب و کار است؛ چرا که رضایت و خشنودی او باعث بقای کسب‌ و کارمان می‌شود. این طور بیان کنم که از نظر خود فروشنده، همه چیز برای یک فروش موفق آماده و مهیا باشد؛ اما فروشنده به دریافت سفارش یا فروش، موفق نشود، چگونه ممکن است چنین اتفاقی بیفتد؟
    در بازار پرازدحام و پیچیده امروزی، تسلط و مهارت در برقراری ارتباط، یکی از عناصر کلیدی موفقیت در فروش است. بدون آگاهی از مهارت‌های غیرکلامی (زبان بدن)، نمی‌توانید پیام‌های غیرکلامی مشتری را که ممکن است با پیام‌های شفاهی او هم‌خوانی نداشته باشد، تشخیص دهید و در نتیجه، نتوانید ارتباطی اثربخش با مشتریان برقرار کنید.
    اکثر بازاریان، فروشندگان و حتی مدیران، مهارت‌های غیرکلامی را جدی نمی‌گیرند. با جرات بیان می‌کنم بیشتر همین افراد، از علائم زبان بدن و تاثیر آن اطلاع چندانی ندارند و به صورت حرفه‌ای نمی‌توانند زبان بدن طرف مقابل را بفهمند؛ حال آن‌که درک و تفسیر زبان بدن در مذاکرات خرید و فروش، بسیار حائز اهمیت است.

    تفاوت بین فروشنده سطح یک و فروشنده معمولی
    حتما برای شما مواردی پیش آمده است که برای خرید به فروشنده‌ای مراجعه می‌کنید و او شروع می‌کند به دادن اطلاعات درباره محصول و حتی شاید با نگاه به چشمان شما، از کالای مورد نظرش تایید و تمجید می‌کند. برای من و شما بارها پیش آمده است که گاه احساس می‌کنیم یا حدس می‌زنیم که فرد دروغ می‌گوید؛ یا این‌که می‌گویید: «نمی‌دانم چرا نمی‌توانم حرف‌هایش را باور کنم.» در واقع بین زبان بدن فروشنده و گفتارش سازگاری وجود نداشته است. فروشنده سطح یک، دارای مهارت و توانایی‌های لازم در این زمینه است، و بین گفتار و زبان بدن او تضادی وجود ندارد.
    تفاوت بین فروشنده سطح یک و فروشنده معمولی، در مهارت‌های غیرکلامی او نهفته است. ممکن است فروشنده سطح یک، در مقایسه با فروشندگان دیگر باهوش‌تر نباشد و از دانش آکادمیک هم برخوردار نباشد؛ اما این فروشنده قادر است علائم زبان بدن و رفتارهای غیرکلامی مشتری را به خوبی و با مهارت هر چه تمام درک کند و بفهمد که منظور مشتری چیست.

     

    آخرین ویرایش: سه شنبه 27 آذر 1397 10:17 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سامان سلیمانی چهارشنبه 23 آبان 1397 10:28 ق.ظ نظرات ()

    چگونه با استفاده از «بازاریابی لامسه‌ای» مشتریان را به خرید ترغیب کنیم؟

     این روزها، ما تقریبا می‌توانیم هر چیزی را آنلاین بخریم، اما طبق نظرسنجی وب‌سایت RetailDive، هنوز بعضی از مشتریان (۵۶ درصد شرکت‌کنندگان) قبل از خرید آنلاین، به فروشگاه می‌روند تا جنس را از نزدیک ببینند یا لمس کنند. این یعنی به‌رغم فراگیر شدن تکنولوژی، بسیاری از مشتریان هنوز هم ترجیح می‌دهند لاستیک را با پای شان لگد بزنند یا لوازم آرایشی را تست کنند. پشت «بازاریابی لامسه‌ای»، علمی نهفته که کمک می‌کند با استفاده از روش‌های لمس کالا، مشتریان را به خرید ترغیب کنیم.

    بازاریابی لامسه‌ای چیست؟

    آیا تا به حال عبارت «اطلاعات لامسه‌ای» به گوشتان خورده؟ اطلاعات لامسه‌ای یا هپتیک (haptic)، اطلاعاتی است که با استفاده از حس لامسه به دست می‌آوریم. بازاریابی لامسه‌ای یک روش نسبتا جدید است که هدفش، تاثیر بر خرید مشتری با استفاده از حس لامسه است. قدیم‌ها، که همه حضوری خرید می‌کردند، ما همیشه از بازخوردهای لمسی در ارزیابی محصول استفاده می‌کردیم. جنس پارچه را دست می‌زدیم. دکمه‌ها را فشار می‌دادیم. شلوار را پرو می‌کردیم و میوه‌ها را با دست فشار می‌دادیم تا ببینیم رسیده‌اند یا کال هستند.
    اما حالا به لطف تجارت الکترونیک، عکس محصول را می‌بینیم، مشخصاتش را می‌خوانیم و نظر بقیه کاربران را مرور می‌کنیم تا خلأ ناشی از خرید غیرحضوری را جبران کنیم.
    در بسیاری از موارد، تا پستچی محصول را به دستمان نرساند، آن را در دستانمان نمی‌گیریم. گاهی باعث می‌شود محصولی که خریدیم، تو ذوقمان بخورد: «جنس پارچه آنقدرها که فکر می‌کردم خوب نیست» یا «این هدفون‌ها گوشم را اذیت می‌کنند
    با اینکه ما خودمان را بازاریابان مدرن می‌دانیم و از ده‌ها کانال بازاریابی استفاده می‌کنیم، دیجیتالی شدن ما باعث شده از یکی از مهم‌ترین کانال‌های بازاریابی آفلاین غافل شویم: پوست. غشاء پوستی ما بزرگ‌ترین عضو بدن ماست که زیر آن، انباشته از بافت‌ها و گیرنده‌های حسی است که کمک می‌کنند فشار، درد، بافت، لرزش، دما و سایر حس‌ها را حس کنیم. این گیرنده‌ها می‌توانند رفتار ما را تحریک کنند. در حقیقت، یکی از شاخه‌های علمی به نام «شناخت وابسته به بدن» استدلال می‌کند که تصمیم‌گیری‌های ما در مغز انجام نمی‌شود، بلکه به شدت تحت تاثیر بدن ماست.
    در کل، این یعنی حس لامسه ما می‌تواند روی تصمیم ما برای خرید تاثیر بگذارد.
    اما فقط به این حرف‌ها استناد نکنید. از «جوآن پک» که استاد بازاریابی مدرسه کسب وکار ویسکانسین است، بپرسید. او یکی از اولین و سرشناس‌ترین کارشناسان بازاریابی لامسه‌ای است.
    چند مورد از یافته‌های او را مرور می‌کنیم: در موقعیت‌هایی که لمس کردن به شناخت ویژگی‌های محصول کمک می‌کند (مثلا، کدام ملافه نرم‌تر است، تراکم ۱۰۰۰ یا ۵۰۰؟)، این کار می‌تواند عزم فرد را به خرید جزم کند، چون با لمس کردن، به تصمیم خود مطمئن می‌شود. حتی وقتی لمس کردن، کمکی به کشف ویژگی‌های محصول نمی‌کند، باز هم اگر آن را لمس کنیم و نظرمان مثبت باشد، انگیزه ما برای خرید افزایش می‌یابد. علاوه بر این، اگر چیزی را به دلیل اینکه به نظرمان جالب و بامزه است لمس کنیم، تمایلمان نسبت به آن کالا بیشتر می‌شود.
    یک نکته جالب: بعضی‌ها بیشتر از بقیه به لمس کردن نیاز دارند. این افراد بدون لمس کردن نمی‌توانند (یا به سختی می‌توانند) برای خرید تصمیم بگیرند.
    اما لمس کردن فراتر از ارزیابی است. این کار به ما حس ارتباط می‌دهد. یکی دیگر از نتایج تحقیقات جوآن بیان می‌کند: «لمس کردن محصول می‌تواند در ما حس مالکیت ایجاد کند» و چون حس مالکیت داریم، فکر می‌کنیم که خرید آن محصول، جزئی از سرنوشت ماست. 
    و ماجرا در اینجا جالب می‌شود: در تحقیقات جوآن، افرادی که محصول را لمس کرده بودند، ارزش مالی بیشتری برای آن قائل شدند (با فرض اینکه حس آنها از لمس کردن مثبت بوده باشد). این یعنی آنها حاضر بودند پول بیشتری بابت آن محصول پرداخت کنند.
    «حس لامسه ما می‌تواند روی تصمیم ما برای خرید تاثیر بگذارد»

    چطور از بازاریابی لامسه‌ای استفاده کنیم؟

    با توجه به تاثیر بالقوه لمس کردن در اطمینان، تمایل، حس مالکیت و ارزش محصول، بد نیست که بازاریابان این حس را در تجربه مشتری بگنجانند. در عصر انفجار دیجیتال، امکان لمس محصول می‌تواند وجه تمایز میان شما و رقیبان تان باشد. به‌علاوه، لمس کردن می‌تواند تعداد کالاهای مرجوعی را کاهش دهد، چون وقتی مشتری چیزی را لمس می‌کند، دقیقا می‌داند چه چیزی را دارد می‌خرد.
    استفاده از لمس کردن به‌عنوان ابزار بازاریابی، اتفاق جدیدی نیست. سمپل‌ها (نمونه‌های مجانی) یا نسخه‌های رایگان از دیرباز در صنعت لوازم آرایشی و نرم‌افزار رواج داشته‌اند. در این حوزه‌ها، مشتریان عادت کرده‌اند که قبل از خرید محصولات را تست کنند.

    علاوه بر این تاکتیک که امتحانش را پس داده، طی سال‌های اخیر، شاهد استراتژی‌های هوشمندانه‌تری نیز بوده‌ایم. مثلا، فروشگاه‌هایی مثل «میسیز»، «ASOS» و «نوردستروم» سعی دارند چیزی شبیه تجربه اتاق پرو را به مشتری ارائه کنند: آنها محصول را رایگان به خانه مشتری می‌فرستند تا امتحان کند و اگر نخواست، دوباره به پیک تحویل می‌دهد. به این ترتیب می‌توانید محصول را لمس یا تن کنید، بدون آنکه هزینه پیک بدهید. در گذشته، هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد که تشک یا عینک تبی را آنلاین خریداری کند. اما دو شرکت «واربی پارکر» (عینک) و «کسپر» (کالاهای خواب) با ارسال محصول به در منزل مشتری، این امکان را فراهم کرده‌اند.
    یکی دیگر از روش‌ها، خلق «تجربه لمس» است، به این‌ صورت که محصول را در یک فعالیت می‌گنجانند که مشتری از آن لذت ببرد

    اگر لمس کردن ممکن نباشد چه؟

    گرچه استراتژی‌های ذکر شده برای بعضی از شرکت‌ها مناسبند اما بعضی از برندها نمی‌توانند لمس کردن را در تجربه مشتری بگنجانند. اما راه‌حل‌هایی وجود دارد.
    تحقیقات نشان می‌دهد وقتی امکان لمس کردن محصول وجود ندارد، باید تجربه‌ای مشابه لمس کردن به مشتری ارائه کنید. طبق مطالعات مجله «روانشناسی مصرف‌کننده»، هنگام خرید محصولاتی که دارای ویژگی‌های مواد هستند (مثل جرم یا تراکم یا رسانایی، مثلا فرش‌های کرک‌دار یا بوت‌های جیر)، معمولا مردم ترجیح می‌دهند حضوری خرید کنند اما اگر ویژگی‌های محصول برای مشتری کاملا شرح داده شود، تمایل آنها به خرید آنلاین بیشتر می‌شود. پس یک فایل صوتی یا ویدئو یا متنی که نرمی فرش یا بوت را توضیح داده باشد، می‌تواند لمس کردن را تداعی کند.
    ویدئو یک رسانه قدرتمند است که می‌تواند تجربه لمس کردن را در ذهن مشتری تداعی کند اما نمایش ۳۶۰ درجه محصول کافی نیست. برای آنکه تجربه ملموس باشد، می‌توانید از یک انسان کمک بگیرید. من به شخصه، ویدئوهای شرکت زاپوس (تولیدکننده کفش و لباس) را دوست دارم: یکی از کارکنان شرکت که یک آدم معمولی به نظر می‌رسد، کفش‌ها را می‌پوشد و قدم می‌زند. وقتی این ویدئوها را می‌بینید، احساس می‌کنید واقعی هستند و می‌توانید کفش‌ها را در پای خودتان تصور کنید.
    «
    مت اندرسون» در وب‌سایت Think With Google درباره گسترش گرایشی در یوتیوب صحبت می‌کند؛ ویدئوهایی به نام «با من بخر». در این ویدئوها، سازنده ویدئو بینندگان را به مغازه می‌برد. طی دو سال گذشته، زمان تماشای این ویدئوها ۱۰۰۰ درصد افزایش یافته. او می‌گوید: «به این ترتیب، بینندگان می‌توانند خرید کردن را با کسی که به او اعتماد دارند تجربه کنند و تصمیم بگیرند که آیا آن محصول به دردشان می‌خورد یا نه.» علاوه بر ویدئو، بعضی از برندهای خلاق از تکنولوژی‌های واقعیت مجازی (VR) و واقعیت افزوده (AR) برای خلق یک تصویر فیزیکی خیالی استفاده می‌کنند، مثل اپلیکیشن شرکت «هالستد» (فروش و اجاره املاک) که با استفاده از آن، احساس می‌کنید داخل خانه هستید. می‌توانید دستگیره در را بچرخانید و داخل کمدها را نگاه کنید.
    در آینده نزدیک، به لطف فناوری‌های لمسی قادر خواهیم بود تجربه لمس کردن را از طریق حس‌هایی مثل لرزش و فشار، شبیه‌سازی کنیم. در حال حاضر، این سیستم‌ها در بعضی حوزه‌ها به کار می‌روند: حوزه بازی‌های کامپیوتری (لرزش فرمان‌های ایکس باکس)، دستگاه‌های الکترونیکی (ویبره نوتیفیکیشن اپل واچ) و وسایل امنیتی (دستگاه‌های کنترل‌کننده که با لرزش به خلبان هشدار می‌‌دهند که مرتکب خطا شده). شرکت «Markets and Markets» پیش‌بینی کرده که تا سال ۲۰۲۰، این صنعت حدود ۲۰ میلیارد دلار ارزش خواهد داشت، با رشد سالانه ۱۶ درصد.
    البته این را هم باید در نظر بگیریم که در هر دو تحقیقات، بعضی از واکنش‌ها صرفا به این دلیل بود که این تجربه برایشان تازگی داشت. این یعنی وقتی این تکنولوژی‌ها بیشتر رواج پیدا کند، از جذابیتش کاسته خواهد شد. اما در هر حال، همه دوست داریم بدانیم این تکنولوژی‌ها به کجا می‌رسند، پیشگامان این عرصه چطور از آنها استفاده می‌کنند و نسل‌های بعدی چطور با تحولات همگام می‌شوند.
    اگر بازاریابان بیشتری به اهمیت حس لامسه در بازاریابی پی ببرند، به زودی شاهد رنسانسی در عرصه تبلیغات لمسی خواهیم بود. مقاله‌ای که در سال ۲۰۱۵ در مجله کسب وکار هاروارد منتشر شد، مدعی شده بود که «به زودی وارد دوره‌ای خواهیم شد که بسیاری از تولیدکنندگان کالاهای مصرفی از مزایای بازاریابی حسی بهره‌برداری خواهند کرد


    آخرین ویرایش: چهارشنبه 23 آبان 1397 10:33 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • سامان سلیمانی یکشنبه 15 مهر 1397 02:52 ب.ظ نظرات ()

    تبدیل شدن به بازاریاب حرفه ای :

    در بازارهای پر رقابت کاری، همیشه راه هایی وجود دارد که محصول و کسب و کار شما از سایرین متمایز شود و باعث پیشی گرفتن شما رقبایتان شود. بعضی موضوعات کوچیک و پیش پا افتاده محسوب می شوند ؛ اما میتوانند مهمترین موضوعات در پیشرفت شما در بازارهای کاری باشند.

     چشمها و گوشهای بازاریابان، فروشندگان و کارآفرینان حرفه‌ای برای شکار فرصت‌ها حساس است. از هر فرصتی برای بازاریابی و فروش کالاها و خدمات خود استفاده می کنند . در واقع، آن‌ها فرصت شناسهای بسیار خوبی هستند و سعی می کنند در صورت پیدا شدن فرصت، سریعاً از آن استفاده كنند. فروشندگان حرفه‌ای، انسان‌های موفقیت جو و کمال طلبی هستند .

     فروشندگان و بازاریابان حرفه‌ای بهتر است با صنعتی که در آن کار میکنند، آشنایی نزدیک داشته باشند. در واقع باید بتوانند تمام نکات و مسائل کسب‌وکار خود را کاملاً بشناسند و سعی  کنند بیشتر و بهتر از رقبا، به مشتریانِ خود ارزش بدهند .

     فروشندگان و بازاریابان حرفه‌ای، جسارت و ریسک پذیری عجیبی در کارهای خود دارند و بیش از اندازه احتیاط نمی كنند. دائماً در حال برنامه‌ریزی و انجام ریسکهای متفاوت هستند. دائماً در حال تصمیم‌گیری‌های بزرگ و کوچکند. از هیچ عامل و مانعی در زندگی خود واهمه ندارند.

     چند نکته ای که شما را به یک فروشنده حرفه ای تبدیل میکند :

     –در آغاز مکالمه از مشتری بخواهید  که در مورد شما و محصولاتتان به چه اطلاعاتی نیاز دارد.

     – با دیگر همکاران و کارمندان همیشه هماهنگ باشید.

     – طول مکالمه با مشتری را طولانی نکنید.

     – اگراحساس میکنید گوینده و سخنران خوبی نیستید، به هیج وجه به سراغ فروش و بازاریابی نروید.

     – از جملات تبلیغی اغراق آمیز مثل "ما بهترینیم” جدا اجتناب کنید.

     – همه سوالات مشتری را مستقیم و شفاف جواب بدهید.

     – لطفا همه واقعیت ها در مورد محصول  ارائه بدهید.

     – با همکارانتان در مقابل مشتری بحث و جدال نکنید.

      از دادن تخفیف های هنگفت به مشتری جدا خودداری کنید.


    آخرین ویرایش: یکشنبه 15 مهر 1397 02:53 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 8 1 2 3 4 5 6 7 ...